الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
369
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) و كسانى كه آن حضرت را مسخره مىكردند ، عبارت بودند از ، عاص بن وائل سهمى ، حارث بن قيس بن عدىّ سهمى ، اسود بن مطلّب بن أسد ، وليد بن مغيرهء مخزومى و اسود بن عبد يغوث زهرى . اينها بچهها و غلامانشان را تشجيع مىكردند تا به او چيزهاى ناخوشايند بگويند . « 1 » او نقل مىكند كه اوّلين خطبهء آن حضرت در ابطح بوده است نه در حجر و شايد كه اين قبل از موسم بوده است . سپس او مسألهء استهزا كنندگان را بعد از امر خداوند به علنى كردن دعوت مىداند و گويا كه او آشكار كردن امر را به اين معنا مىداند كه « بتپرستى را بر آنها ننگ بداند و اعلام كند كه پدرانشان كه در حال كفر مردهاند ، هلاك شدهاند » « 2 » يا اين كه مرحلهاى بعد از دعوت عمومى بوده است . ( 2 ) همچنين او بين اذيت كنندگان كه پنج نفر بودهاند و مسخره كنندگان كه پنج نفر ديگر بودهاند ، تفاوت قائل شده است . بنابراين احتمال دارد كه محمد بن ثور كه تعدادشان را هفده نفر شمرده است ، آنها را با هم قاطى كرده باشد . قبل از او ابن اسحاق گفته است : هنگامى كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله شروع به دعوت مردم به اسلام كرد و امر الهى را آشكار نمود ، قومش او را از خود طرد نكردند و به مقابله با او برنخاستند تا اين كه بتپرستى را عيب دانست . مشركان اين كار را يك منكر بزرگ براى خويش شمردند و به طور جمعى به مخالفت و دشمنى با وى پرداختند ، الّا كسانى كه خداوند آنها را توفيق پذيرش اسلام داده بود . « 3 » ( 3 ) بنابراين آيا منظور وى اين است كه وقتى رسول اللّه دعوت خويش را آشكار كرد ، قومش به مقابله و درگيرى با وى نپرداختند تا اين كه به دستور الهى دعوت خويش را آشكار كرد و پرستش بتها را عيب دانست كه مشركان اين را يك منكر بزرگ دانستند و همگى به مخالفت و دشمنى با وى پرداختند ؟ شايد كه منظور وى اين بوده است . اگر چنين باشد ، شايد كه دعوت عمومى بعد از مرحلهء دعوت سرّى و بعد از مرحله دعوت خاص براى چهل نفر از فرزندان عبد المطلّب يا بنى هاشم بوده است ، كه در آن دعوت عمومى و علنى خويش را آشكار كرده است . او خطبهاش را بر « صفا » آغاز كرد كه خالى از چنين
--> ( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 24 . ( 2 ) . همان مدرك . ( 3 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 22 .